خرید بک لینک

درباره سایت

103

امکانات وب

بی گدار به اب نمیزنه فقط وقتی صددرصد مطمعن شه سرو کلش پیدا میشه

برچسب: نویسنده: هلیا نوروزی تاريخ: چهارشنبه 26 مهر 1396 ساعت: 4:20

شاید باورتون نشه ولی من یه ابروهام کتلتی تره براهمین چتریو اون وری میزنم همیشه=|

برچسب: نویسنده: هلیا نوروزی تاريخ: چهارشنبه 26 مهر 1396 ساعت: 4:20

یه دهنی من از اینا سرویس کردم تا ساعت یک و دوی نصف شب باید با زور و مشت و لگد از تختاشون جدام کنند=))))) هی ام کصشر میگم و باصدای بلند میخندم اینا میخان بخوابن عصابشون خرد میشه;)

+ ۱۳۹۶/۰۷/۲۶ 1:29 زرا |

برچسب: نویسنده: هلیا نوروزی تاريخ: چهارشنبه 26 مهر 1396 ساعت: 4:20

تازه من خیلی میترسیدم این وقت شب برم بیرون اون وقت یه چاقو گذاشته بودم تو جیبم اول تااخرم دستم تو جیبم بود رو چاقوعه=| هم اتاقیم گفت مثلا یکی حمله کنه بهمون تو میخای با این چاقو بکشیش گفتم نه بابا کصخل میزنم تو قلب خودم زودتر بمیرم

+ ۱۳۹۶/۰۷/۰۴ 23:14 زرا |

برچسب: نویسنده: هلیا نوروزی تاريخ: پنجشنبه 6 مهر 1396 ساعت: 11:44

البته یه ساعت فقط نشسته بودیم وسط یه بلوار هم اتاقیم زل زده بود به یه بچه که کنارمون تو کالسکه بود و هی قربون صدقش میرفت باهاش حرف میزد اون بچه هه ام کوچکترین علائم حیاتی از خودش نشون نمیداد کاملا پوکرفیس زل زده بود به اسمون هم اتاقیم میگفت زهرا این بچگیای توعه=)))))))هی ام میگفت کاش چارپنجتا از اینا تو خوابگامون داشتیم منم عصبانی شدم بلند گفتم گه نخور بابا خودتم اضافه ای بقران بعد ن

برچسب: نویسنده: هلیا نوروزی تاريخ: پنجشنبه 6 مهر 1396 ساعت: 11:44

چرا هرکی اسمش ناهیده انقد جذابه واسه من؟:|

برچسب: نویسنده: هلیا نوروزی تاريخ: پنجشنبه 6 مهر 1396 ساعت: 11:44

این ترم اتاق گرفتم باید نهایت استفاده رو بکنم شبا زودتر کپه ی مرگمو بزارم که مث امروز صب بچه ها ساعت هشتو نیم به زور بیدارم نکنن که دیر برسم سرکلاس

+ ۱۳۹۶/۰۷/۰۵ 15:14 زرا |

برچسب: نویسنده: هلیا نوروزی تاريخ: پنجشنبه 6 مهر 1396 ساعت: 11:44

صبح اومدم نشستم سر کلاس فقط یه صندلی خالی بود اونم تو ردیف پسرا منم نشستم بعد دو دیقه بعدش دختره ی سلیطه اومد گفت جاتو بامن عوض کن بعد فهمیدم کنار دوست پسر فاکیش نشسته بودم:|کلا دختره فکر میکنه به دوست پسرش چش دارم چون ترم قبلم ازمایشگاه با اون عن اقا هم گروه بودم دختره هرچی منو میدید میپرسید ازمایشگاهتون چند جلسه دیگه تموم میشه و کلا در عذاب بود=|ککهاز ساعت هشتونیم تالا دارم فحشش می

برچسب: نویسنده: هلیا نوروزی تاريخ: پنجشنبه 6 مهر 1396 ساعت: 11:44

فاااااااک وی ای پیه جرش میدم بخاد بیشتر پول بگیره:||||

برچسب: نویسنده: هلیا نوروزی تاريخ: پنجشنبه 6 مهر 1396 ساعت: 11:44

مرتیکه عننن وسط بیایون مارو سوار کرده دوبرابر پول میگیره

کصکش میخاسم انقد پول بدم که با تاکسی میرفتم

برچسب: نویسنده: هلیا نوروزی تاريخ: پنجشنبه 6 مهر 1396 ساعت: 11:44

لاس زدم و از کرده ی خود خوشحالم
از من کمتر از اون پسره گرفت=))))))))

برچسب: نویسنده: هلیا نوروزی تاريخ: پنجشنبه 6 مهر 1396 ساعت: 11:44

وای پاره شدم انقد خوابم میاد ولی میترسیدم بخوابم اتوبوس ببرتم شیراز:|

برچسب: نویسنده: هلیا نوروزی تاريخ: پنجشنبه 6 مهر 1396 ساعت: 11:44

دیدم اینا اومدن خونمون کلا پشیمون شدم از زندگی فکر کن!حالا قراره اون بچه ی زیق زیقوشون هرروز بیاد اینجا اعصابمو برینه توش خداروشکر که خوابگاهیم:|

+ ۱۳۹۶/۰۷/۰۵ 23:42 زرا |

برچسب: نویسنده: هلیا نوروزی تاريخ: پنجشنبه 6 مهر 1396 ساعت: 11:44

نذارید دانشگاه و مدرسه به نتتون لطمه بزنه ینی چی انقد خلوت شده همه جا

برچسب: نویسنده: هلیا نوروزی تاريخ: دوشنبه 3 مهر 1396 ساعت: 12:15

صبح تولد یه دخترا بود بعد یکی از همکلاسیام یه گردنبند دراورد از کیفش نشونم داد گفت قشنگه؟
گفتم نه
گفت ناراحت شدم و رفت بیرون از کلاس=)))دیگه ام باهام حرف نزد

+ ۱۳۹۶/۰۷/۰۲ 12:59 زرا |

برچسب: نویسنده: هلیا نوروزی تاريخ: دوشنبه 3 مهر 1396 ساعت: 12:15

تو سلف ما تو سطل اشغال بشینی غذا بخوری کمتر مگس دورت جمع میشه تا رو میز=|

برچسب: نویسنده: هلیا نوروزی تاريخ: دوشنبه 3 مهر 1396 ساعت: 12:15

ترم قبل ترکی حرف میزدن نمیفهمیدم این ترم کردی

تا اخر این چارسال به صد زبان زنده دنیا مسلط میشم

برچسب: نویسنده: هلیا نوروزی تاريخ: دوشنبه 3 مهر 1396 ساعت: 12:15

وای عصابم خرد میشه یکی به یه زبون دیگه حرف بزنه هی

برچسب: نویسنده: هلیا نوروزی تاريخ: دوشنبه 3 مهر 1396 ساعت: 12:15

به درجه ای رسیدم که وقتی میخام برینم اولش یبوسته بعد تبدیل ب اسهال میشه

خیلی خفنه

برچسب: نویسنده: هلیا نوروزی تاريخ: دوشنبه 3 مهر 1396 ساعت: 12:15

من حتی جرأت فکر کردن به حرفایی که اونا به زبون میارن رو هم ندارم

برچسب: نویسنده: هلیا نوروزی تاريخ: دوشنبه 3 مهر 1396 ساعت: 12:15

وای الانه که برم هم اتاقیمو بیدارکنم بگم این اهنگو برام پیداکن ترکیه خودم نمیدونم چی باید سرچ کنم:|

برچسب: نویسنده: هلیا نوروزی تاريخ: دوشنبه 3 مهر 1396 ساعت: 12:15

صبح تالا دپرس بودم همینطور خواب بودم فقط

الان یه نور امیدی به دلم تابید بلخره

برچسب: نویسنده: هلیا نوروزی تاريخ: يکشنبه 2 مهر 1396 ساعت: 3:59

وای یه هم اتاقی دارم تازه امروز اومد

الان نوحه گذاشته گوش میده سینه میزنه=|||

برچسب: نویسنده: هلیا نوروزی تاريخ: يکشنبه 2 مهر 1396 ساعت: 3:59

نه خب ینی چی این کار؟ خوبه منم ریمیکس دیجی طبا رو بزارم برقصم؟ خداییش هرترم من باید یکی از این مذهبیای دهن سرویس کن رو تحمل کنم

+ ۱۳۹۶/۰۷/۰۱ 18:13 زرا |

برچسب: نویسنده: هلیا نوروزی تاريخ: يکشنبه 2 مهر 1396 ساعت: 3:59

عقیم شدم انقد وسیله سنگین جابجا کردم

برچسب: نویسنده: هلیا نوروزی تاريخ: يکشنبه 2 مهر 1396 ساعت: 3:59

انقد بدم میاد عکس خودشونو میزارن پروفایل اموجی میزارن رو صورتشون
البته من خودم ترول میزارم بعضی وقتا رو صورتم ولی نه برا اداتنگا اومدن...همینطوری جاست فور فان

+ ۱۳۹۶/۰۷/۰۱ 21:24 زرا |

برچسب: نویسنده: هلیا نوروزی تاريخ: يکشنبه 2 مهر 1396 ساعت: 3:59

ترم قبل با یه بچه ها خوابیده بودیم رو تخت من فیلم میدیدیم،بعد اون وسط فیلم خوابش برد و دم تختم خوابیده بود منم از اونجا ک خیلی مهربونم بیدارش نکردم که لششو جمع کنه بره رو تخت خودش و خودم رفتم روزمین خوابیدم نصف شب یهو از صدای افتادن یه چی بیدار شدیم بعد چراغو روشن کردم دیدم اونه با کون اومده رو زمین خودشم انقد ترسیده بود که چشاش اندازه توپ تنیس همینطور جلورو نگاه میکرد هیچی نمیگفت=))) ینی تا

برچسب: نویسنده: هلیا نوروزی تاريخ: يکشنبه 2 مهر 1396 ساعت: 3:59

سر شب تالا تو ظلمات نشستم هی همه چی رو رفرش میگنم هیچجا هیچ خبری نی بابا حوصلم سررفت هم اتاقیمم خوابه:| بیدارش کنم نوحه بزاره یکم دوتایی باهم سینه بزنیم

+ ۱۳۹۶/۰۷/۰۱ 23:39 زرا |

برچسب: نویسنده: هلیا نوروزی تاريخ: يکشنبه 2 مهر 1396 ساعت: 3:59

الان متوجه شدم که مسواک نیاوردم و مقنعمو هم یادم رفته بود از چمدونم دربیارم و الان چروکه اتو هم ندارم و مجبورم عین این دختر شلخته کصخلا برم دانشگا فردا

برچسب: نویسنده: هلیا نوروزی تاريخ: يکشنبه 2 مهر 1396 ساعت: 3:59

حالا تا یه ماه هی باید به اینا همه چیو توضیح بدم چرا موهام پسرونست چرا نمیزارم بلند شه چرا ارایش نمیکنم چرا عین لاتا راه میرم چرا اینجوری لباس میپوشم هم اتاقیای قبلیم تازه بهم عادت کرده بودن حالا تا اینا بیان با روحیات من اشنا شن مغزمو میگان

+ ۱۳۹۶/۰۷/۰۲ 1:21 زرا |

برچسب: نویسنده: هلیا نوروزی تاريخ: يکشنبه 2 مهر 1396 ساعت: 3:59

صفحه بندی